جستجو در سایت
جدیدترین مطالب
زندگینامه کامل مرتضی مهرزاد
داستان زندگی مرتضی مهرزاد یکی از دراماتیکترین، تکاندهندهترین و در عین حال الهامبخشترین داستانهای تاریخ ورزش ایران و جهان است. او مردی است که از عمق انزوا و دیوارهای بلند یک اتاق تاریک در چالوس، به بلندترین سکوهای افتخار جهان پرتاب شد. در این مقاله جامع و بسیار مفصل، تمام ابعاد زندگی او، چالشهای خانوادگی، بیماری، روزهای سخت گوشهنشینی و مسیر تبدیل شدنش به صخره شکستناپذیر والیبال نشسته را از صفر تا صد بررسی میکنیم.
۱. تولد، ریشههای خانوادگی و وضعیت پدر و مادر
مرتضی مهرزاد سلاکجانی در ۲۶ شهریور ۱۳۶۶ در شهر چالوس واقع در استان مازندران به دنیا آمد. او در یک خانواده کارگری و بسیار ساده رشد کرد.
- وضعیت خانوادگی و چالشهای مالی: خانواده مرتضی از نظر اقتصادی شرایط بسیار سختی داشتند. پدر او کارگر بود و تامین هزینههای یک خانواده عیالوار در شمال کشور کار آسانی نبود. این وضعیت مالی ضعیف بعدها زمانی که مرتضی بیمار شد، مانند یک وزنه سنگین روی دوش خانواده سنگینی میکرد؛ چرا که آنها توانایی مالی کافی برای پیگیری درمانهای پیشرفته و گرانقیمت در پایتخت را نداشتند.
- مادری که فرشته نجات او بود: مادر مرتضی، با وجود تمام سختیها و فقر مالی، تنها تکیهگاه و دلسوز واقعی او در تمام سالهای سختی بود. او با فداکاری بیمانند، سنگینی مشکلات مرتضی را به دوش کشید و در روزهایی که همه از مرتضی قطع امید کرده بودند، کنارش ایستاد.
۲. آغاز بیماری آکرومگالی؛ وقتی اسکلت بدن شروع به طغیان کرد
مرتضی تا سن ۱۲ سالگی یک کودک کاملاً طبیعی با قدی متعادل بود. او مثل همه بچههای همسن و سالش میدوید، بازی میکرد و در مدرسه درس میخواند. اما با شروع دوران نوجوانی، ترشح یک هورمون، مسیر زندگی او را به طور وحشتناکی تغییر داد.
- بیماری آکرومگالی (Acromegaly) چیست؟ غده هیپوفیز مرتضی دچار بیشفعالی شد و هورمون رشد (جیاچ) را به میزان غیرقابلکنترلی ترشح کرد. این بیماری نادر باعث شد استخوانهای دست، پا و صورت او به طرز شگفتآور و غیرطبیعی شروع به بزرگ شدن کنند.
- سرعت عجیب رشد قد: قد مرتضی روز به روز بلندتر میشد؛ به طوری که لباسها و کفشهایش هر چند هفته یکبار برایش کوچک میشدند. این رشد سریع، علاوهبر دردهای شدید استخوانی، تعادل بدن او را نیز به هم زد.
۳. حادثه تلخ تصادف؛ ضربه نهایی بر پیکر مرتضی
در حالی که مرتضی و خانوادهاش درگیر شوک ناشی از رشد بیرویه قد او بودند، یک حادثه رانندگی شوم، اوضاع را صد برابر بدتر کرد.
- سقوط با دوچرخه و شکستگی لگن: در سن ۱۵ سالگی، مرتضی در یکی از خیابانهای چالوس با دوچرخه دچار سانحه و تصادف شدیدی شد که منجر به شکستگی شدید و خرد شدن استخوان لگن او گردید.
- کوتاه ماندن پای راست: به دلیل بیماری آکرومگالی و عدم توانایی بدن در ترمیم درست استخوانها پس از عملهای جراحی ناموفق (که به دلیل ضعف مالی خانواده به بهترین شکل انجام نشد)، رشد پای راست مرتضی متوقف شد. پای راست او حدود ۱۵ سانتیمتر از پای چپش کوتاهتر ماند. این نقص حرکتی شدید باعث شد که او برای همیشه توانایی راه رفتن عادی را از دست بدهد و مجبور شود برای جابهجایی از عصا یا ویلچر استفاده کند.
۴. دوران تاریک انزوا؛ ۱۳ سال خانهنشینی مطلق
ترکیب قد بسیار بلند (که در نهایت به ۲۴۶ سانتیمتر رسید) و لنگیدن شدید پا، مرتضی را به یک سوژه عجیب در جامعه تبدیل کرده بود.
- فرار از نگاههای مردم: هر زمان که مرتضی قدم به کوچه میگذاشت، نگاههای سنگین، پچپچها، انگشتهای اشاره و گاهی مسخره کردنهای ناخواسته از سوی مردم، روح او را به شدت مجروح میکرد. او که توان تحمل این حجم از فشار روانی را نداشت، تصمیم گرفت خودش را در خانه زندانی کند.
- ۱۳ سال سکوت و تنهایی: مرتضی نزدیک به ۱۳ سال از بهترین دوران جوانی خود را در یک اتاق سپری کرد. او به ندرت بیرون میآمد، با کسی همکلام نمیشد و تمام دنیایش به کتاب خواندن، گوش دادن به رادیو و تماشای تلویزیون محدود شده بود. او عملاً به یک فرد فراموششده تبدیل شده بود که خودش را یک بار اضافی برای خانواده و جامعه میدانست.
۵. معجزه برنامه «ماه عسل» و کشف توسط هادی رضایی
سال ۱۳۸۸، سالی بود که خدا دست مرتضی را گرفت و او را از دیوارهای پیله تنهاییاش بیرون کشید. او به عنوان بلندقامتترین مرد ایران به برنامه تلویزیونی «ماه عسل» دعوت شد.
- یک قاب تلویزیونی که سرنوشت را عوض کرد: در آن سوی تلویزیون، هادی رضایی سرمربی افسانهای تیم ملی والیبال نشسته ایران، پای گیرنده نشسته بود. رضایی که به دنبال بازیکنان مستعد میگشت، با دیدن فیزیک بدنی مرتضی، بلافاصله متوجه یک گنج پنهان شد. او فهمید که این قد بلند در حالت نشسته، میتواند تمام معادلات والیبال نشسته دنیا را به هم بزند.
- راضی کردن مرتضی برای ورود به ورزش: هادی رضایی شخصاً پیگیر وضعیت مرتضی شد و به چالوس رفت. راضی کردن پسری که ۱۳ سال رنگ آفتاب و سالن ورزشی را ندیده بود و از جامعه وحشت داشت، کار راحتی نبود. اما رضایی با نگاه پدرانه و حرفهای انگیزشیاش، مرتضی را متقاعد کرد که به مشهد بیاید و تمریناتش را آغاز کند.
۶. چالشهای آغازین ورزش؛ از ضعف عضلانی تا تبدیل شدن به الماس
ورود به ورزش حرفهای برای مرتضی که سالها تحرکی نداشت، شبیه به یک کابوس بدنسازی بود.
- ضعف شدید عضلات و کمردرد: عضلات مرتضی به دلیل سالها سکون، بسیار ضعیف و تحلیلرفته بودند. او حتی نمیتوانست به راحتی روی زمین بنشیند و جابهجا شود. ماهها طول کشید تا او با تمرینات سخت بدنسازی و فیزیوتراپی، قدرت اولیه عضلاتش را به دست آورد.
- یادگیری تکنیک در کوتاهترین زمان: مرتضی با وجود تمام دردهای جسمی، ارادهای پولادین از خود نشان داد. او کار با توپ، اسپک زدن در حالت نشسته و جابهجایی روی باسن را به سرعت یاد گرفت. وقتی او دستهای بلندش را بالا میبرد، ارتفاع دفاع او روی تور به حدود ۲ متر میرسید که این یعنی یک سد بتنی مطلق در برابر حریفان.
۷. پادشاهی در پارالمپیک و عناوین جهانی
مرتضی مهرزاد از سال ۲۰۱۶ رسماً پیراهن تیم ملی ایران را به تن کرد و از همان ابتدا جهان را مبهوت خود ساخت.
- ریو ۲۰۱۶، توکیو ۲۰۲۰ و پاریس ۲۰۲۴: مرتضی در سه المپیک متوالی، مهره کلیدی و بدون جایگزین ایران برای کسب مدال طلا بود. اسپکهای مهارناپذیر او از بالای دست تمام مدافعان دنیا رد میشد و هیچ سیستم آنالیزی در جهان نتوانست راهی برای متوقف کردن او پیدا کند.
- ارزشمندترین بازیکن جهان (MVP): او بارها به عنوان بهترین بازیکن رقابتهای جهانی و پارالمپیک انتخاب شد و رسانههای بینالمللی لقب «آسمانخراش ایرانی» را به او دادند.
نتیجهگیری؛ مردی که بر سرنوشت خود پیروز شد
داستان مرتضی مهرزاد از صفر تا صد، داستان تبدیل یک تهدید بزرگ به یک فرصت طلایی است. او از پسری که از نگاه مردم فرار میکرد و به خاطر فقر و بیماری گوشهنشین شده بود، به قهرمانی تبدیل شد که تمام دنیا به احترامش میایستند و برای گرفتن عکس یادگاری با او صف میکشند. مرتضی مهرزاد ثابت کرد که هیچ بنبستی در زندگی وجود ندارد، مگر اینکه خودمان دیوارهای آن را بلندتر کنیم.